
حصل خادم الحرمین الشریفین الملک عبد الله بن عبد العزیز على المرتبة الأولى بین
القادة الأکثر شعبیة وتأییدا فی العالم الإسلامی، وذلک خلال استطلاع أجراه مرکز أبحاث
«بیو» الأمیرکی، حیث اختارت الغالبیة العظمى ممن شملهم الاستطلاع الملک عبدالله
اکثر قائد اسلامی یحظی بثقة فی قدرته علی اتخاذ القرارات و الخطوات الصحیحة بشان
القضایا العالمیة....(ادامه گزارش)
عن معلى بن خنیس عن أبی عبدالله علیه السلام قال :قلت له ما حق المسلم على المسلم ؟
قال علیه السلام : له سبع حقوق واجبات ما من حق الا و هو علیه واجب ان ضیع منها شیئا خرج من ولایة الله و طاعته و لم یکن فیه من نصیب . قلت له جعلت فداک و ما هی ؟ قال : یا معلى انی علیک شفیق أخاف ان تضیع و لا تحفظ و تعلم و لا تعمل ، قال : قلت له : لا قوة الا بالله . قال : ایسر حق منها أن تحب له ما تحب لنفسک و تکره له ما تکره لنفسک ، و الحق الثانی ان تجتنب سخطه و تتبع مرضاته و تطیع امره ؛ الحق الثالث ان تعینه بنفسک و مالک و لسانک و یدک و رجلک ؛ و الحق الرابع ان تکون عینه و دلیله و مرآته ؛ و الحق الخامس ان لا تشبع و یجوع و لا تروى و یظمأ و لا تلبس و یعرى ؛ و الحق السادس ان یکون لک خادم و لیس لأخیک خادم فواجب ان تبعث خادمک فیغسل ثیابه و یصنع طعامه و یمهد فراشه ؛ و الحق السابع ان تبر قسمه و تجیب دعوته و تعود مریضه و تشهد جنازته و اذا علمت ان له حاجة تبادره الى قضائها و لا تلجئه ان یسألکها و لکن تبادره مبادرة ، فاذا فعلت ذلک وصلت ولایتک بولایته و ولایته بولایتک .
الکافی باب حق المؤمن على اخیه و اداء حقه حدیث رقم 2
به نقل از وبلاگ: یا حسین(مجموعة حیدر للطمیات)
نامدگان ورفتگان ازدوکرانه زمان
سوی تو می دوند, هان ای تو همیشه درمیان
در چمنِ تو می چرد آهویِ دشتِ آسمان
گردِ سرِ تو می پرد بازِ سپیدِ کهکشان
هر چه به گردِ خویشتن می نگرم دراین چمن
آینه ضـمیرِ من جز تو نمی دهـد نشـان
ای گُل بوستانـسرا از پسِ پرده ها در آ
بویِ تو می کَشد مرا وقتِ سحر به بوستان
ای که نهان نشسته ای باغِ درون هسته ای
هسته فرو شکسته ای کاین همه باغ شد روان
مستِ نیازِ من شدی, پرده ناز پس زدی
از دلِ خود برآمدی: آمدن تو شد جهان
آه که می زند برون از سر وسینه موج خون
من چه کُنم که از درون دستِ تو می کشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده ومرده را چه غم ؟
کز نفسِ تو دم به دم می شنویم بویِ جان
پیش تو ,جامه در بَرم نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان
نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
ادامه مطلب
بغضی وقت ها ساده ترین راه حل در دسترس شماست ولی آنقدر به دور دسترس ها نگاه می کنیم که آن را نمی بینیم.
شرلوک هولمز - کارآگاه معروف -و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی وشب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.نیمه ها ی شب هولمز بیدار شد و آسمان را نگریست.بعد واتسون را بیدارکرد و گفت:نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟
واتسون گفت:میلیون ها ستاره می بینم.
هولمز گفت:چه نتیجه ای می گیری؟
واتسون گفت:از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خدا بزرگ است و ما چقدر حقیریم.از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است ، پس باید اوایل تابستان باشد.ازلحاظ فیزیکی نتیجه می گیریم که مریخ در موازات قطب است ، پس ساعت باید حدود 3 نیمه شب باشد. شرلوک قدری فکر کرد و گفت:واتسون حواست را جمع کن. نتیجه مهم و اولی را که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!!!
وقتی این شعر خیلی قشنگ حافظ رو میخونم بی اختیار اشک توی چشمام حلقه میزنه من واقعا عاشقانه این شعر رو دوست دارم برای همین به شما عاشقان دلسوخته خصوصا دوستداران حضرت حافظ تقدیم میکنم:
الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس
دد و دامت کمین از پیش و از پس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم
مراد هم بجوییم ار توانیم
که میبینم که این دشت مشوش
چراگاهی ندارد خرم و خوش
که خواهد شد بگویید ای رفیقان
رفیق بیکسان یار غریبان
مگر خضر مبارک پی درآید
ز یمن همتش کاری گشاید
مگر وقت وفا پروردن آمد
که فالم لا تذرنی فردا آمد
چنینم هست یاد از پیر دانا
فراموشم نشد، هرگز همانا
که روزی رهروی در سرزمینی
به لطفش گفت رندی رهنشینی
ادامه مطلب
شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بیوفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفا داری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نوگل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه!
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن میپرستم
تا هستم...
تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی مِی
من زفراغت ناله کنم تا کی
تو و نی چون ناله کشیدنها
من و چون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
که شکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی
نمی کنی ای گل یک دم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود
از غم خون دل من
آه از دل تو...
گر چه زمحنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من هر چه توانی ناز
هر چه توانی ناز
کز عشقت میسوزم باز
شاعر: رهی معیری
آهنگساز و خواننده: استاد جواد بدیع زاده

بالاخره هرچی باشه ادبیات عرب می خونیم و باید به خاطر حفظ حیثیتمون یه کمی هم بتونیم زبون عربی رو بفهمیم یا حرف بزنیم و یک مساله مهم اینکه جلوی رسولی(مسوول آسانسور دانشکده)کم نیاریم چون عربیش خوبه ، مخصوصا مواظب "اشلونک"هاش باشید ومبادا فکر کنید که چون ترکه اشلونک هم ترکیه؛به همین خاطر چندتا واژه و اصطلاح( که اکثرا هم توی لهجه استفاده میشن و هم توی فصیح)رو گذاشتم تا دوستای ادبیات عربیمون هم بتونن ازش استفاده کنن.
روح : رفتن
إجیء : آمدن
تعال: بیا
دفی : گرم کردن
عیش : زندگی کردن
موت : مردن
حبّ : دوست داشتن
هوئ : عشق ورزیدن
غمض : چشم بستن
غمز : چشمک زدن
شوف : دیدن
ادامه مطلب رو حتما بخونید
ادامه مطلب

